اندر باب خصوصی نویسی در وبلاگ اینکه:
وقتی کار مطالعه اش انجام شد سریع از روی صندلی میز تحریرش جستی زد و پرید پشت صندلی میز کامپیوتر و دکمه روی کیس را فشرد و نت آمد خیلی اتفاقی به وبلاگی رسید با سابقه ای چند ساله.پست آخر وبلاگ صاحب وبلاگ از مزاحمتهای وبلاگی شکایت نموده و اذعان داشت که استثنائا اینبار این پست آخر را به صورت عمومی منتشر نموده است.صفحه اول وبلاگ تماما پستهایی بود که رمزگذاری شده بود.خب عیبی نداشت.دلش خواسته.البته در هر پست حدودا 20 نفری نظر داده بودند.سری زد به آرشیو چندین ساله وبلاگ.همه پست ها یکی پس از دیگری رمز گذاری شده بودند.چه میگویند ؟ آها همه پستها خصوصی بودند به عبارتی. طبیعتا فرد جدیدی مثل آوا که تازه وارد وبلاگش میشد به علت نداشتن رمز نمیتوانست چیزی از محتوای وبلاگش بداند!!!
خیلی دلش میخواست برای صاحب وبلاگ نظر میگذاشت که: عزیزم شما میدانی وبلاگ برای چیست؟کارش چیست؟میدانی یک جای عمومی است برای انتشار فرهنگ و فکر؟یعنی در طی این چند سال مدام رمز ساخته و دست این و آن داده ای؟(بابا ایول پشتکار)یعنی برای فامیل نوشته ای انگار.پس آن گله از مزاحمت دیگر چیست؟میدانی پست خصوصی به چه کار می آید؟ پروفایل میساختی در سایتی بهتر نبود؟مطمئی که باید وبلاگ میزدی؟
به هر حال همین که تو رو از خواب پروند خیلی خوب بود!
چطوری خان داداش؟
دفترچه خاطرات واسه این کار بهتره
البته یه دفتر خاطرات قفل دار..
شما دلگیر نشو آوا جان بعضیا اینجورین دیگه
سلام حمید خان خوبید؟
یعنی فلسفه وبلاگ برای من رفت زیر سوال
اگر قرار بود که همه ی ما با نگاهی منطقی با ابزارهای موجود در زندگیمون، از اونها استفاده کنیم که دیگه اینهمه مرگ و میر ناشی از تصادفات رانندگی، اینهمه مرگ و میر ناشی از بیماریهای قلبی و عروقی بر اثر بی تحرکی یا پرخوری و بدخوری و .... نصیبمون نمیشد. اما این عزیز وبلاگ نویس از این حربه استفاده میکنن تا خواننده های وبلاگ رو (و به ویژه خواننده های جدید رو) برای خوندن وبلاگشون تهییج کنن. فکر کنم برای فرهنگ فضول منش ما حربه ی بدی نباشه و کار خواهد کرد.
اینم حرفیه.پس نشون میده که من فضول نیستم
هنوز نفس می کشم آوا.........
آفرین پسریم..درساتو بخون..معدلت بالا باشه تخفیف میگیری..تو ارشد هم معدل 20 درصد موثره
اگر بار گران بودیم (که نبودیم) رفتیم[گل]
وا؟کجا؟
سلام...
بسی شادمان شدیم از بازگشتتون...
خوب شاید پستها مخصوص یه نفر بوده همون یه نفرم رمزارو میدونسته یه رمز برای یه نفر برای همه پستا تمام نظراتم خودش گذاشته باشه....
به به..سلام عیلکم..بفرمایید یه چای
اخه دیدم تو نظرات پست اخر که باز بود آدمهای گونه گونی نظر داده بودن..گرچه اگه این چیزی که تو میگی هم باشه خب پستها رو ایمیل کنه برای طرف بهتر نیست؟
شاید دلیل خاصی داشته.... شاید وبلاگش مختص گروه خاصی بوده...
بلی..منتها اگه بود اون فرد مزاحم که ازش شکوه کرده چیه اون وسط؟
شاید فقط میخواسته بعضیا رو حرص بده!!!
مثلا منو
چه عجب تو بیدار شدی

همون به قول آوا دفتر خاطرات قفل دار بخر با عکس هنر پیشه معروفت روش
خب حالا یه وقتایی یه پستای خاصی اشکال نداره رمز داشت اما اینکه تمام وبت رمزی باشه دیگه....
خب چه کاریه وقتی نمیخوای کسی بخونه اصلا وب نزن
(از این کار ضایع ها)
اره فکر کن..عکس هنرپیشه محبوب
راهنمایی بودم یه همکلاسی داشتیم ازون سر توکتابا. یه دفتر خاطرات داشت عکس گلزار روش بود
هی میومد هر روز میذاشتش رومیز که همه رد شن ببینن. زنگ آخر برش میداشت.آی میخندیدیــــــــــم
واقعا این گلزار چه میکرد با دوستان
دوست من 5 شش باری رفته بود فلیم چی بود؟ کما بود گمونم..همون که امین حیایی هم توش بود..آره خلاصه ولش میکردی میرفت این فیلمو میدیده فقط به خاطر گلی
لووول...سه باره دارم میام نظراتو چک میکنم باخودم میگم نظر من کو؟! کجاست؟! کی بردش؟!


نگو تو خیالم کامنتیدمت خواهر!!!
گمونم منم این وبلاگو دیدم!!!
راستی آوا با سحر اینا خاستید برید منم باخودتون ببرید!!!منم دلم خارج میخواد
اینجوری بیشتر خوش میگذره به همهمون...درس میخونیم و زندگی میکنیم
تازه به آرزوهامون هم رنگ حقیقت میزنیم
ولی واقعن من اینجا نظر نذاشته بودم؟!
اخ جان..فرساد هم میخواد بیاد..چهار دخترون میریم خارجه
والا آباجی مگه میشه نظر ماماجونم باشه و من تاییدش نکنم؟نبود خواهر جان
احتمالاً ایشون فلسفه وجود وبلاگ رو اشتباهی درک کرده ! احتمالاً باید بهش پیشنهاد میدادی که یه دفتر خاطرات بخره !
اوهوم..البته شایدم خواسته خاطراتشو تو نت بنویسه..که دسترسیش از دفتر سخت تره..ولی بازم جور در نمیاد
سلاااااااااااااااااااااام


چیطوری؟
عجب وب باحالی داریا شیطون
از وبت خیلی خوشم اومده مخصوصا این آپت که خدایی هم راست گفتی من که بدم میاد برم وب یکی بعد ببینم واسه پستاش رمز گذاشته
به هرحال من اومدم وبت
خوشحال میشم تو هم بیای وبم
منتظرتم
سلاام
خیلی ممنانم
چشم منم به زودی میام پیشت
سلاممممم دوست خوبم
امیدورام همیشه شاد و سلامت باشی
من از وبلاگ دوستان دیگه اسمتونو دیدم و اومدم به وبلاگتون
تبریک میگم بخاطر وبلاگ زیبا و دوست داشتنی تون
از این به بعد منو یکی از دوستان وبلاگیتون بدونین که همیشه به وب قشنگتون سر میزنه و امیدوارم منو به عنوان یکی از دوستان خودتون بدونید
خیلی دوستون دارم
[
سلااام
خیلی هم ممنون..خیلی هم خوش امدید
حتما میام پیشت
شما هم همیشه شاد باشی
به به دوست جدید.
۱-از خواب بیداری شدی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بسی ذوق نمودم خوب شد برگشتی
2-چه ادم بیکاریه ها(پستت)چت میکردی دیگه چرا وبلاگ زدی
1- بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار
2-آفرین چت نکته خوبیه
این خواب که رفته بودی از چه نوعی بود که وسط زمستون از خواب بیدار شدی؟؟
فکر می کنم تصمیم گرفته بود فقط برای چند دوستی که داره مطلب بنویسه و نه دوست جدید می خواست نه کامنت گذار جدید،
حالا اگه دعوا این ها خواستی بری من هستم
وسط پاییزه خب

باز من جنگی نوشتم؟
محتمل است ولی بااین فرض اون مزاحمته جور در نمیاد
نه بابا دعوا چیه؟گفتمان بهتره
ها ها !!! منم یه وبلاگ مشابه میشناسم. هر دفه هم کلی حرص میخورم از دستش. ولی غیرقابل انماره که حس فضولیمم کلی گل میکنه..
چی بگم خواهر جان..من که دستم به جایی نرسید صفحه رو بستم..اخه یه توضیحی هم نذاشته بود که بابا وب من در این مورده..چی بگویم؟
خوبــــــــــــــــــــــی مهتاب؟اوضاع بدن و سلامتی خوبه؟
میخواین برین خارجــــــــــــــــــــه؟؟
بدون من ؟
منم میام.
حالا کجای خارجه میخواین برین؟؟
خیلی خارجه؟یا یکم خارجه؟
آره..تو هم میای؟اخ جان شدیم 5دخترون
بذار سحر بگرده.من بهش سفارش کردم طرف آم*ریکا باشه..اره مادر
این پست های رمز دار آدم را تحریک میکند که طرف درش چه چیز سانسور نشده ای نوشته . من یه سال دنبال رمز یه ژست بودم آخرش یه دلنوشته در مورد دلتنگی نسیبم شد .
ماشالله چه پشتکاری؟یه سال؟
بالاخره ما اینجا یه پست جدیدی دیدیم
یعنی پرشین بلاگ یا بلاگ اسکایی بود که حتی نظرات هم رمزی بود و نتوستی کامنت بگذاری ؟

خب کامنت میگذاشتی و بهش میگفتی
میدونی یه چند وقتیه موقعی که میخوام واسه بچه ها کامنت بگذارم خیلی خجالت میکشم
سلام..گفتم میای پیشم خب

یادم نیست.آخه همه پستاش اینقدر رمز داشت که من صفحه رو بستم دیگه
وا؟خجالت چرا؟خونه خودتونه