در اصل خودمان به قول مهتاب گفتنی، دچار سندرم وبلاگی شده ایم....
مدام مطلب به ذهن می آید.چندین بار رجوع میشود به این مکان محض نگاشتن. منتها اولین خط که نوشته میشود، دیگر واژه ای برای ادامه نیست..
برویم اندکی این سندرم را درمان کنیم.تا شاید شفا یابیم..به محض شفا پستها پشت سر هم می آیند.تا آن هنگام وبلاگ میرود به حالت Sleep و Stand by
از تو چه پنهان آوا جون. خودمم دچار همین معضل شدم. مخصوصاً که معضل کمبود وقت هم بهش اضاف شده، چرا که از فردا دانشگاه هم شروع میشه و من گردن شیکسته ترم آخری و کار و خرید و هزار مشکل دیگه، وقتی برا وبلاگ نمیذاره آخه...
اوهوم..بعد تازه میگن باز امد بوی ماه مدرسه...یعنی من حرصم میگیره
میخوای تو هم اعلام کن میری ستندبای..والا..مجلس بی ریاست
منم به همین بیماری دچار شدم
به امید سلامتی
بله رویت کردم شما هم گویا...آمین
تا ان موقع من دلم برایت تنگ می شود........
بلی بلی...ولی میام بهتون سر میزنم حتمنی
اوهوم.... پس منتظریم آوا بانو....
اینجا باید درمان شه این سندرم.... شما دو تا کجا می خواید برید؟
قربان تو خواهر
مهتاب رو نمی دونم ولی من همین طرفها هستیَم..فقط نمی نویسم یه مدت
یه قول خواننده: پشت سر مسافر گریه شگون نداره
و اینست نتیجه حضور من در وبلاگت
دیدی زری جون؟پس بگو شما جزء عوامل بودی نه من
نکنه زمستان نرسیده حوس خواب زمستانی کردی!
مثل خرس ها که زمستان ها وبلاگهایشان را آپ نمی کنند...
اساسا از نیمه دوم سال به شدت بدم میاد..ازینکه زود تاریک میشه..هوا سرده..بوی مدرسه میاد و.. شاید به این دلیله اینطوری شد اینجا
تنها راه درمان زیاد نویسیست....(مهر و امضا:دکتر سویل)
ویزیت رو با منشیم حساب کنید
آری آری...می نویسم..جاهای دگر مینویسم..این وبه هنگ کرده فعلا
بابا دکتر سویل
یه ذره به خودت و دلت ایضا استراحت بده آباجی جونم مطمئن باش هروقت وقتش شد و حس کردی که آماده نوشتن هستی ناخودآگاه میای و مینویسی راستی اون کامنتی که واسم نوشتی مو به تنم سیخ شدحال عجیبی پیداکردم یه ذره که مغزم آروم شد جوابو میذارم....
امیدوارم...فقط نمدونم چه جوری استراحت بدم به خودم
والا از شما چه پنهون خودمم هنوز باورم نشده این اتفاق رو...شرمنده اگه ناراحت شدی
خوب میخونی واسه ارشد ؟
اوهوم
دارم میخونم..خوب و بدشو خدا عالمه
سلام.امیدوارم که این حالتهائی که گفتید زیاد طول نکشه!!!!
سلب مسئولیت کرده ایم از خودمان..وای بر من
ما نیز هم عقیده ایم با شما... اما بهتر آن است که بمانید و همان اولین خط را مارا مهمان کنید..
مگه جمله به جمله به صورت داستان دنباله دار بنویسم وقایع رو
سخت نگیر، به کم نوشتن بسنده کن، همه چیز خوب می شود.
من که کم مینوسم همیشه..باور بفرمایید
منم بعضی وقتا میگیرم
شما که حق داری به خدا با 7 تا وبلاگ
..من روم سیاه که با یکی دو وب به این سندرم دچار شدم
اللهم صلی علی محمد و آل محمد
میشناسی ؟
و عجل فرجهم
کیه که تو رو نشناسه؟
آوا آوا آواااااااااااااااااا صدامو میشنوی؟
بیدار شو دیگه؟
دیر نشه یه وقت؟؟
آوا جا می مونیها........
آوا
با تو ام آوا جواب بده دیگه
جانم ماما؟
از سویی دیگر شبانه روزمو گذاشتم برای ارشد..از سویی هم امید است که خانه در صلح و آرامش باشد.
با سپاس فراوان
سر همون که میدانی ذهنم درگیره..فکر میکنم باید برم باهاش حرف بزنم و بهش بگم که حداقل باید بهم میگفتی نه این که من بفهمم و تو به روت نیاری.حس میکنم باید برم و حرفاشو یادش بیارم..
خواهر جون منم تو رو دعا میکنم
آره واقعا!
چرا؟؟؟
ینی منم باید برم دنبال درمانو اینا؟؟
به علت مشکلات هست که ادم درگیر میش دیگه گلم
یه استراحت بد نیست ..البته سویل میگه فقط راهش اینه که بنویسی
آها
سویل راس میگه
هیچی مثه نوشتن منو آروم نمیکنه
چه خوب
درمانت خیلی طول کیشد دلم برات تنگ شده
سلام آبجی بهارم...
میام ب زودی ..باید یه سری مسائلو حل کنم..قربونت برم بهار با محبتم
اوا مثل کبک کلتو کردی زیر برف؟
هوم؟یعنی چی؟ من خودمو زدم به بی خبری؟
شما نمی هواهید از این حالت standby دربیائید؟
اوضاعمان داغان است..
آقا راستی نظر به اون پستتون که گفته بوید کدوم سکانس یه فیلم یادتون موننده، یه صحنه از یه فیلم یادم اومد که البته به خاطر صدای دوبلورش یادم مونده:
تو فیلم بازمانده شمعون با غیض برمیگرده به مامان بزرگه میگه: منو میشناسی؟
مادر بزرگه با یه صلابت و صدای پرخروشی میگه: بهتر از مادرت!!
قبول ندارم . . .
چه سندرمی ؟
چرا استند بای ؟
فکر مشغول
مشغول ترمیم وجودی هستیَم
مهر داره تموم میشه هاا
خبر داری ؟
بلی بلی..کارای منم داره بیشتر میشه
ای بابا تو که همچنان sleep تشریف داری
نکنه کلا Turn Off شدی
پاورم سوخته
بیدار شو آوا
آوا آوااااااااا
پاشو دختر صبح شده
میمیم آباجی...یخده دیگه بذار بخوابم
اوا می تونی بگی کی از خواب بیداری میشی؟
والا خان داداش
اگه معلوم بود که خدمتتون عرض میکردم
آوا خوبی ؟
قربون شما..دارم خوب میشم
واااا.خوابی هنوز؟؟؟
پاشو دیگه دلمون تنگید برات
میام انشالله به زودی..خسته ام..داغون
الهی ....
ایشالا وقتی میای بیش از پیش سرحال باشی
آمین